۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

تردیدهای قبل از انتخابات


توضیح: این متن را در هفته‌ی منتهی به انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ نوشتم ولی انتشار آن را به دلایلی که در متن اشاره شده به بعد از انتخابات موکول کردم. اصرار داشتم که این متن به‌طور ناخودآگاه تحت تاثیر فضای بعد از اعلام نتایج قرار نگیرد و به‌جز آخرین پانوشت و چند مورد ویرایش و تفصیل و تلخیص جزیی، بقیه‌ی متن همان است که شب انتخابات بود.

نوشته‌های یک ناظر!

انتخابات ریاست جمهوری امسال برای من تفاوت‌های زیادی در قیاس با دفعات قبل داشت. شاید مهم‌ترین تفاوتش رای ندادن برای اولین بار باشد. امسال در کانادا امکان رای دادن وجود نداشت ولی اگر هم ممکن بود، بعید می‌دانم در انتخابات شرکت می‌کردم. من به تغییر در وضعیت کشور از طریق روش‌های مسالمت آمیز معتقدم و آن را به‌ترین راه می‌دانم، در دو انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته هم برای انداختن یک رای هر بار چند صد کیلومتر سفر کرده‌ام! در انتخابات ۱۳۸۸ با وجود دوری از کشور، تلاش کردم در حد توان تاثیرگزار باشم و در یکی دو حرکت جمعی با دوستان مشارکت کردم ولی تفاوت‌های این انتخابات با گذشته درحدی بود که من را از رای دادن منصرف کند چنان‌که در ادامه توضیح داده‌ام. برخلاف قبل، این‌بار سعی کردم لااقل به شکل مکتوب، سکوت محض پیشه کنم و حرف‌ها را بگذارم برای بعد از انتخابات. البته این نوشته را قبل از انتخابات می‌نویسم تا در حال و هوای قبل از اعلام نتایج باشد، ولی برای انتشار در آینده. در ابتدا مشاهداتم را نوشته‌ام و بعدا دلایلم برای تصمیم عدم مشارکت. روی سخنم با دوستانی‌ست که معتقد به لزوم تغییر و تحول در کشور و حرکت به سمت جامعه‌ای آزاد و دموکرات‌اند، اگر چنین اعتقادی ندارید، وقتتان را با خواندن ادامه‌ی متن تلف نکنید!

خلاصه‌ی مشاهده‌ها

  • قطبی‌شدن نسبتا شدید فضای بحث بین دوستانی که تقریبا همگی آزادی‌خواهند و منتقد وضع موجود، برایم جالب است! به‌طور خاص سر موضوع شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، به‌نظرم بعضی جاها بحث‌ها به‌جای سازندگی و نقد منصفانه، تبدیل می‌شد به تهمت زدن و مسخره کردن.
  • دوستانی که طرفدار شرکت بودند عمدتا بر این تکیه می‌کردند که تحریم فراگیر اولا اتفاق نمی‌افتد ثانیا تاثیری ندارد. استدلال مرسوم دیگر هم رضایت دادن به کاندیدای نه خیلی بد بود برای جلوگیری از انتخاب شدن بدترین. سوالی که این دوستان خیلی وقت‌ها مطرح می‌کردند، پرسش از کنش سیاسی جایگزین به‌جای رای دادن بود، به‌خصوص با توجه به اوضاع بحرانی کشور.
  • بعضی از دوستان مخالف شرکت بر بحث «تقلب» و «مهندسی انتخابات» تکیه می‌کردند. عده‌ای هم به وقایع بعد از انتخابات ۱۳۸۸، سرکوب خشن مردم، و آسیب‌دیدگان و زندانیان اشاره می‌کردند، دسته‌ای هم به کیفیت کاندایداهایی که از فیلتر تنگ شورای نگهبان رد شده بودند.
  • به‌نظرم می‌رسد حرف‌های کاندیداها در زمان انتخابات بیش از حد مورد توجه خیلی از ما بود. نه این‌که بگویم آن حرف‌ها مهم نیست ولی کم دیدم که به سابقه و مواضع قبلی کاندیداها پرداخته شود، به خصوص در مورد دو نفری که در بین تحول‌طلبان محبوب‌تر بودند.
  • کلی گویی کاندیداها به‌خصوص در مورد مسائل اقتصادی جالب بود. به علاوه ادعاها و وعده‌هایی مطرح می‌شد که به‌نظرم سال‌هاست از حوزه‌ی اختیار رییس جمهور خارج شده و به گمانم خود کاندیداها هم به این موضوع واقف بودند!


ما و صندوق رای

من در انتخابات شرکت نکردم چون علاوه بر نبود حوزه‌ی رای در کشور محل اقامتم، این دلایل را هم داشتم:

  • حسن روحانی (دی‌ماه ۱۳۸۸): ۹ دی پاسخ قاطع ملت ایران به معاندین و ضد انقلاب بود.
    تصویر و نقل قول از این پیام خبرگزاری فارس. برای دیدن متن دقیق صحبت‌های ایشان مراجعه کنید به متن خبر.
    کاندیداها و مواضع بعد از ۱۳۸۸: اغلب ما بر این عقیده‌ایم که کاندیداهای مطرح دوره‌های قبل هم ایده‌آل نبودند و در یک ایران آزاد، خیلی به‌تر از این‌ها می‌توانند کاندیدا شوند، ولی سابقا حداقل‌هایی وجود داشت که لااقل می‌شد به آن‌ها دل خوش کرد. شعار خاتمی در سال ۱۳۷۶ انصافا جذاب بود. همین شعارهای جذاب و البته توصیه بعضی از دوستان، من و خیلی‌های دیگر را متقاعد کرد که خلاف سنت ۱۶ ساله‌ی خانوادگی، در انتخابات شرکت کنیم. واقعا هم از آن انتخاب راضیم و خود را مدیون فضای باز سیاسی‌ای می‌دانم که این انتخاب در سال‌های دانشجویی من فراهم کرد، هرچند عملکرد خاتمی در «تدارکاتچی» شدنش در پایان بی‌تاثیر نبود! رای به معین و موسوی هم هرکدام دلایل خود را داشت. پرونده‌ی این دو، لااقل در سال‌های بعد از جنگ «نسبتا» قابل قبول بود و تشکیلات اصلی حزبی اصلاح‌طلب هم پشت ایشان بود. حداقلش هم این بود که امید داشتم ایشان در مقابل تمامیت‌خواهی رهبر و ارگان‌های منسوبش مقاومت کنند.

    اما امسال وضعیت خیلی متفاوت بود. اولا موضع حضرات کاندیدا در قبال حوادث ۱۳۸۸ خیلی به‌نظرم حائز اهمیت بود. به کاندیداهای «ولایی» و آن‌ها که به «چوب زدن» مردم در خیابان افتخار می‌کردند، کاری ندارم. ولی آن‌ها که ادعای اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی هم داشتند، متاسفانه پرونده‌ی نسبتا تیره‌ای در این چند سال گذشته داشته‌اند. مثلا این جناب روحانی که شد کاندیدای «ائتلاف» و با کمال پررویی در همایش‌های انتخاباتیش با شعار حمایت از زندانیان سیاسی رای می‌خرید، همان کسی است که درقبال حوادث ۱۳۸۸ یا سکوت کرد، یا آن‌جا که سخن گفت، نمایش مضحک ۹ دی را «پاسخ محکم و قاطع» مردم به «عده‌ی اندک فریب‌خورده» که «عاشورا را هتک کردند» دانست! «...مردم ما وقتی احساس كردند كه این عده‌ی اندک فریب خورده، عاشورا را هتك كردند، خشم و هیجان آن‌ها شعله‌ور شد و روزچهارشنبه یک پاسخ محكم و قاطعی به معاندین و ضد انقلاب دادند...» متن کامل خبر را در این پیام خبرگزاری فارس. ببینید.

    گزارش بی‌بی‌سی فارسی از وقایع عاشورای ۱۳۸۸


    به نظرم وقایع آن چند ماه و به‌طور خاص روز عاشورا نیازی به‌ یادآوری ندارد، ولی باز اگر بعضی از دوستان حافظه‌‌شان یاری نمی‌کند، دیدن فیلم روبه‌رو بد نیست. من نتوانستم خودم را قانع کنم رای به کسی بدهم که چشم به آن همه جنایت می‌بندد و به تقدیر از «حماسه‌ی نهم دی» می‌پردازد! تازه تمام سوابق امنیتی و غیر امنیتی این جناب از همان دوران اصلاحات و افتخارش به منسوب رهبری بودن، بماند! این موضوع کیفیت کاندیداها، مهم‌ترین دلیل من برای عدم مشارکت بود.
  • انتخابات ۱۳۸۸: هر استدلالی برای شرکت در انتخابات که وقایع مربوط به انتخابات ۱۳۸۸ را در نظر نگیرد، به نظرم ناقص است. خیلی از دوستان طرفدار تحریم، «تقلب» و «مهندسی انتخابات» را دلیل عدم شرکت می‌دانند. این البته دلیل اصلی برای من نیست و بررسی این‌که حجم تقلب در آن انتخابات در چه حد بود خارج از حوصله‌ی این نوشته است. اوایل دوران بعد از انتخابات، این موضوع را زیاد دنبال کردم، به عنوان مثال مقاله‌ی والتر میبین به نظرم بررسی جالبی بود، خودم هم چند بررسی ساده‌ی آماری روی نتایج صندوق‌ها انجام دادم. هرچند حد و مرز تقلب و تاثیر گزار بودنش در نتیجه‌ی نهایی برای من هیچ‌وقت روشن نشد (به‌طور خاص داده‌های ادعای بزرگ شامگاه انتخابات که «برنده‌ی قطعی [انتخابات] با نسبت آرای بسیار زیاد» موسوی است!) ولی سوالات جدی و برخوردهای امنیتی‌ای که از همان روز انتخابات شروع شد (مثل قطع کردن کانال ارتباطی ستاد موسوی با ناظرانش) طبیعتا هرکسی را به‌شک می‌اندازد. اگر فضا این قدر امنیتی نمی‌شد و می‌شد آمار ناظران موسوی را آزادانه جمع‌آوری کرد، با توجه به اعلام آمار صندوق‌ها، تا حد خوبی می‌شد به سوال تقلب و حجم آن پاسخ داد (با اندکی مقایسه‌ی آماری داده‌ها)، ولی افسوس! موضوع به مراتب مهم‌تر به نظرم سرکوب خشنی بود که از همان شب انتخابات نشانه‌هایش هویدا شد. شاید اغلب آن‌هایی که سال ۱۳۸۸ رای دادند، فکر نمی‌کردند حاکمیت به چنین خشونت عیانی دست بزند. لااقل من با وجود همه‌ی شهودی که نسبت به خشونت در قبال مخالفین و زندانیان سیاسی و وقایعی مانند ۱۸ تیر داشتم، فکر نمی‌کردم در انظار عمومی و کف خیابان، به سوی معترضان گلوله شلیک شود، آن هم به دفعات! فکر آسیب‌دیدگان آن انتخابات از سرم بیرون نمی‌رود و با توجه به این‌که به‌طور عمومی ندیدم این عزیزان به شرکت در انتخابات تشویق کنند، نمی‌توانستم بدون عذاب وجدان رای دهم. می‌دانم که مثلا بعضی از زندانیان سیاسی رای می‌دهند یا حتی تشویق به رای دادن کردند، ولی اولا عمومیتی ندیدم ثانیا منظور من بیش‌تر متوجه بازماندگان کشته شده‌ها و دیگر آسیب‌دیدگان کم‌تر شناخته شده است. به گمانم آشتی مجدد خیلی‌ها با صندوق رای، یا به زمان زیاد نیاز دارد یا به حل شدن مشکل و دلجویی از آسیب‌دیدگان حوادث ۱۳۸۸ نه ادامه‌ی برخوردهای امنیتی با آن‌ها.

    به علاوه در مورد بحث تقلب هم بالاخره باید شهودی نسبت به حد و مرزش پیدا کرد. همان‌طور که گفتم در مورد انتخابات ۱۳۸۸ تقلب برای من موضوع اصلی نیست و به‌نظرم در انتخاباتی مانند ۱۳۸۴ تقلب و تخلف می‌توانسته خیلی موثرتر بوده باشد. ولی من تعجبم از بعضی از دوستان است که با قطعیت از تقلب چند میلیونی در انتخابات ۱۳۸۸ صحبت می‌کنند، حتی بعضا معتقدند این‌بار هم تقلب می‌شود، ولی باز معتقد به شرکت در انتخاباتند! من خیلی این منطق را نمی‌فهمم.


    نتایج آخرین نظرسنجی آی‌پز قبل از انتخابات.
    به‌هرحال الان که شب جمعه‌ی انتخابات است، شاید به‌ترین نظرسنجی در دسترس، آی‌پز باشد. تصویر آخرین نتایج این نظرسنجی را این‌جا گذاشته‌ام. این داده‌ها را برای مقایسه با نتایج رسمی انتخابات ثبت کرده‌ام، البته باید توجه کنیم که درصد کسانی که به‌نظر سنجی پاسخ قطعی نداده‌اند بیش از ۴۰ درصد و خیلی بالاست.
  • مشروعیت: چه بخواهیم چه نخواهیم، هر رای در تثبیت مشروعیت نهادی که در انتخاباتش شرکت می‌کنیم موثر است. منظور من، ادعای بی‌اساس حکومت بر مساوی قرار دادن میزان مشارکت و طرفداری از «نظام اسلامی» نیست! به‌عنوان مثال، مجلس ششم را با مجالس هفتم و هشتم مقایسه کنید. رای بالا در مجلس ششم تایید نظام نبود. ولی همان رای، اعتباری به جایگاه نمایندگی بخشید که قابل مقایسه با دو مجلس بعد نبود. به‌نظرم این را خود نمایندگان دو مجلس بعد و کل «نظام» هم به‌خوبی می‌دانستند و از رفتارهای تحقیرآمیز نهادهای مختلف همین نظام هم با این نمایندگان می‌توان به این موضوع پی برد. این مشروعیت زدایی به نظرم کم‌ارزش نیست و متاسفانه در تحلیل بعضی از دوستان طرفدار مشارکت مغفول می‌ماند.
  • انتخاب بین بد و بدتر: اغلب دوستان طرفدار مشارکت، به خطرناک بودن بعضی از کاندیداها و تلاش برای جلوگیری از انتخاب آنان اشاره می‌کردند. البته به نظر من هم این استدلال به شکل کلی در مواردی می‌تواند درست باشد، ولی بیاییم هر کداممان برای خود مشخص کنیم که محدوده‌ی این استدلال تا کجاست؟ مثلا اگر انتخاب بین جلیلی و احمدی‌نژاد بود، نتیجه‌ی این استدلال چه بود؟ قطعا هیچ‌ دو نفری مثل هم نیستند و یکی قاعدتا «بدتر» است. به‌علاوه تناقضی که در این استدلال است به‌نظرم در دو انتخاب اخیر مجلس خود را نشان داده. به گمانم در ساختار فعلی ایران، مجلس به مراتب قدرتمند‌تر از دولت است و کاندیداهای دو انتخاب اخیر مجلس، قطعا تفاوت‌های زیادی با هم داشته‌اند، پس چرا برای دو انتخابات مجلس، چنین تلاشی برای مشارکت نمی‌کردید؟ تا جایی که به یاد دارم، کم‌تر کسی از شرکت خاتمی در انتخابات قبلی مجلس (بعد از این‌که هیچ یک از شرایطش برآورده نشد!) دفاع می‌کرد، ولی انصافا با استدلال بالا، متاسفانه از چنان مشارکتی هم باید دفاع کرد.
    منظورم از این مثال‌ها این است که بباییم قبول کنیم همه‌ی ما سطح آستانه‌ای برای تفاوت کاندیداها داریم که بعد از آن، دیگر انتخاب بین بد و بدتر ارزش رای ما را ندارد. حالا ممکن است تفاوت کاندیداها در این انتخابات اخیر به سطح آستانه‌ی شما نرسیده باشد و برای امثال من رسیده باشد.


چرا سکوت؟!

ولی چرا تصمیم به سکوت گرفتم؟ در درجه‌ی اول اگر صندوق رای را کنار گذاشتیم، باید راه‌های جایگزینمان برای کنش سیاسی را تعیین کنیم. من البته موارد جایگزین دارم ولی مادام که خارج از ایران‌ام، طرح کردن چنین جایگزین‌هایی را نه صلاح نمی‌دانم نه منصفانه، چون خودم هیچ هزینه‌ای نمی‌پردازم! به‌علاوه وضعیت داخل کشور اصلا مناسب نیست، نه فقط از لحاظ سیاسی، بلکه به‌نظرم فشار اقتصادی ناشی از ماجراجویی‌های هسته‌ای خیلی مهم‌تر است. خیلی از دوستان داخل کشور هم با همین استدلال‌های اقتصادی در انتخابات شرکت می‌کنند. حالا آیا انصاف است منی که از این آسایش نسبی زندگی‌ در کشوری ثروتمند بهره‌مندم، دوستانم را تشویق به تحریم کنم؟ زمانی هم که این نوشته را منتشر کنم قاعدتا مرحله‌ی دوم انتخابات هم تمام شده همان‌طور که در ابتدا اشاره شد، این متن قبل از انتخابات نوشته شد، زمانی که بعید می‌دانستم انتخابات یک‌مرحله‌ای باشد. این پاورقی را استثنا‌ئا بعد از انتخابات اضافه کردم برای اشاره‌ای به پیروزی روحانی در دور اول و تبریک به دوستانی که به امید ایرانی به‌تر و آزادتر به او رای دادند. نتایج نهایی و روند شمارش آرا در این‌ خبر بی‌بی‌سی موجود است و درصد مشارکت هم ظاهرا بیش از ۷۰ درصد است. قابل توجه این‌که اولین اعلام نتایج ظاهرا بعد از ساعت ۵ صبح بوده، آن هم با کم‌تر از یک میلیون رای شمرده شده، در همین ارتباط: «مصطفی محمد نجار، وزیر کشور ایران گفته است که وزارت کشور نمی‌تواند "دقت و شفافیت را قربانی سرعت کند."» ناخودآگاه آدم به یاد «دقت و شفافیت» انتخابات ۱۳۸۸ می‌افتد! و اصولا این نظرات، تاثیری در تصمیم مشارکت هیچ‌کسی ندارد. ولی اگر در انتخابات شرکت کرده‌اید، شاید بد نباشد حالا از خود بپرسید، کنش‌های سیاسی‌تان به‌جز شرکت در انتخابات چیست؟ آیا ممکن است که دلیل قسمتی از مشکلات ما همین انفعال سیاسی در همه‌ی زمان‌های غیر از انتخابات باشد؟

پانوشت‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه

امنیت در اینترنت به زبان ساده (قسمت دوم - رمزنگاری)


مرور گذشته و برنامه‌ی این قسمت

در قسمت اول این مجموعه اصول اولیه‌ی برقراری ارتباط برروی اینترنت شرح داده شد. در پایان قسمت قبل به این موضوع اشاره شد که اگر کسی به مسیر‌یاب‌های بینی یا به‌طور خاص رایانه‌های شرکت اصلی‌ای که خدمات اینترنت را از آن دریافت می‌کنید، دسترسی داشته باشد، به محتوای همه‌ی ارتباطات شما هم دسترسی دارد. باز اشاره شد که روشی که برای رفع این‌گونه مشکلات و بهبود امنیت شبکه‌ها استفاده می‌شود، رمزکردن متن ارتباطات است و این، موضوع بحث نوشته‌ی فعلی است. ابتدا به شکل کلی به روش‌های رمز‌نگاری کلید عمومی اشاره می‌شود و یک روش خاص با جزییات بیش‌تر (به عنوان مثال) بررسی می‌شود. اگر علاقه‌مند به جزییات ریاضی این روش‌ها نیستید می‌توانید از بخش «بررسی روش آر‌اس‌ای» بگذرید. اگر حتی فرصت خواندن بقیه‌ی بخش‌ها را هم ندارید، قطعه فیلمی که در بخش «استفاده از رمزنگاری بر روی اینترنت» استفاده شده (و ترجمه‌ی فارسی آن) را ببینید و توضیحات مرتبط با آن را مرور کنید.


مبنای روش‌های رمزنگاری «کلید عمومی»

همه‌ی اطلاعات برروی شبکه‌های رایانه‌ای به شکل اعداد منتقل می‌شود. جزییات تبدیل حروف به اعداد و برعکس خارج از بحث ماست. به مثال شبکه‌های رایانه‌ای بازخواهیم گشت ولی فعلا فرض کنید جمعی از آدم‌ها دور میزی نشسته‌اند و هرکس صدای بقیه را می‌تواند بشنود. احمد می‌خواهد عددی، مثلا ۱۲۱ را به شکل رمزی برای بهروز بفرستد به‌طوری که فقط بهروز بتواند آن را رمزگشایی کند. اگر بهروز و احمد می‌توانستند برروی کلید رمز مشترکی توافق کنند، در آن صورت حل مسئله ساده بود. ولی فرض کنید که هیچ دو نفری مجاز به صحبت خصوصی نیستند، در این‌صورت به‌نظر شما آیا احمد قادر به ارسال پیام به شکل رمز شده است؟ پاسخ مثبت است و روش‌های مختلفی برای این‌کار وجود دارد که به روش‌های رمزنگاری با «کلید عمومی» معروفند. در این روش‌ها هر نفر، مثلا بهروز، یک کلید عمومی و یک کلید خصوصی دارد. کلید عمومی را همه می‌دانند، بنابراین بهروز می‌تواند آن را به‌شکل عمومی دور میز اعلام کند. الگوریتم رمز کردن یک پیام با داشتن کلید عمومی هم برای همه مشخص است ولی باز کردن رمز بدون داشتن کلید خصوصی تقریبا غیرممکن است.

ممکن است در ابتدا ادعای بالا غیر معقول به‌نظر برسد و برای همین جزییات یکی از رایج‌ترین این روش‌ها را در بخش بعدی (پایین) بررسی کرده‌ایم. اگر علاقه‌ای به بررسی جزییات ریاضی این روش‌ها ندارید، کافیست همین‌قدر بدانید که بنیان غیر ممکن بودن شکستن رمز بدون کلید خصوصی، بر مسائلی استوار است که برای حل آن‌ها، حتی با سریع‌ترین رایانه‌ها هم به هزاران سال‌ زمان نیاز است! مثلا یکی از مسائل رایجی که در رمز‌نگاری کلید عمومی استفاده می‌شود، مسئله‌ی تجزیه‌ی حاصل‌ضرب دو عدد اول، به عامل‌های اول آن است. کلید عمومی در این‌جا، حاصل‌ضرب دو عدد اول است و کلید خصوصی همان دو عدد یا عامل اول. برای رمزکردن یک پیام، داشتن حاصل‌ضرب کافی‌ست ولی بدون دانستن عوامل اول (کلید خصوصی) باز کردن پیام رمز شده عملا غیرممکن است.

تصویر زیر یک شهود ساده نسبت به این روش‌ها به‌دست می‌دهد، بدون این‌که وارد بحث ریاضی آن شود:

شهودی ساده از رمزنگاری با کلید عمومی. در این تصویر قفل‌های باز با نام بهروز «کلید عمومی» اویند و به تعداد زیاد در دسترس همه قرار دارند. کلید همه‌ی این قفل‌ها یکی‌ست و تنها یک نمونه از آن وجود دارد که پیش بهروز است، این همان «کلید خصوصی» اوست. (برای ساخت این تصویر از تصویر‌های وب‌گاه www.clker.com استفاده شده است.)
در این‌جا کلید عمومی هر شخص به شکل قفل‌های باز نشان داده شده که نام آن شخص روی آن نوشته و از این نوع قفل به وفور در دسترس همه است، البته در تصویر برای سادگی فقط قفل‌های بهروز نشان داده شده. همه‌ی قفل‌های بهروز با یک کلید باز می‌شود که تنها یک نمونه از آن وجود دارد و آن هم نزد بهروز است. این کلید، همان کلید خصوصی بهروز است. وقتی احمد (یا هر کس دیگری) بخواهد پیامی خصوصی (رمز شده) برای بهروز بفرستد، متن پیامش را داخل جعبه‌ای می‌گذارد و با استفاده از یکی از قفل‌های روی میز که نام بهروز را دارد، آن را قفل می‌کند. هیچ‌کسی جز بهروز نمی‌تواند جعبه را باز کند، بنابراین با این روش، بدون نیاز به صحبت خصوصی بین بهروز و احمد، احمد می‌تواند پیامی خصوصی برای بهروز بفرستد.



بررسی روش آر‌اس ای

یکی از روش‌های معمول برای رمزنگاری با کلید عمومی، روش یا الگوریتم آر‌اس‌ای (RSA) است. نام این الگوریتم از حرف اول سه مبدع آن گرفته شده، نگاه کنید به RSA در ویکی‌پدیا. در ادامه به‌شکل خیلی خلاصه این روش را بررسی می‌کنیم ولی اگر حوصله‌ی کمی ریاضیات را ندارید می‌توانید از خواندن این بخش صرف‌نظر کنید و مستقیما به ادامه‌ی نوشته در بخش بعدی بروید!

برای توضیح روش آر‌اس‌ای با استفاده از مثال بالا (ارسال عدد ۱۲۱ توسط احمد برای بهروز):
  1. بهروز دو عدد اول بزرگ انتخاب می‌کند به نام‌های p و q سپس حاصل‌ضرب n=pq را به‌طور عمومی به همه اعلام می‌کند.
  2. بهروز هم‌چنین حاصل‌ضرب f=(p-1)(q-1) را هم حساب می‌کند ولی آن را برای خودش نگه‌می‌دارد.
  3. مرحله‌ی بعدی، انتخاب عدد اول دیگری به اسم e است به شکلی که بزرگ‌ترین مقسوم‌علیه مشترک f و e مساوی یک باشد (لازم نیست e خیلی بزرگ باشد). بهروز این عدد را نیز به‌شکل عمومی به همه اعلام می‌کند. ولی در عین‌حال عدد دیگری به اسم ‌d انتخاب می‌کند به‌شکلی که حاصل‌ضرب de در تقسیم بر f باقیمانده‌اش برابر یک باشد. دقت کنید که اعداد p, q, f, d را تنها بهروز می‌داند ولی n, e را همه می‌دانند.
  4. حالا برای این‌که احمد عدد خودش (یا همان ۱۲۱) را به شکل رمزشده برای بهروز بفرستد آن را به‌توان e می‌رساند و باقی‌مانده‌ی این عدد بر n را به شکل عمومی اعلام می‌کند يعنی باقیمانده‌ی ۱۲۱e در تقسیم بر n .
  5. در بین کل جمع، تنها بهروز می‌تواند به‌سرعت به عدد رمز شده، یعنی ۱۲۱ پی ببرد! برای این‌کار بهروز باقی‌مانده‌ی فرستاده شده توسط احمد را به توان d می‌رساند و مجددا باقی‌مانده تقسیم این عدد بر n را حساب می‌کند. این باقیمانده برابر ۱۲۱ خواهد بود!
بررسی این‌که چرا باقیمانده‌ی نهایی برابر عدد رمزشده‌ی اولیه است خارج از حوصله‌ی این نوشته است. به علاوه نکته‌ی کلیدی این روش این است که بدون داشتن p و q محاسبه‌ی d از نظر پیچیدگی محاسبات، کاری بسیار دشوار است و اگر p و q به اندازه‌ی کافی بزرگ باشند تقریبا غیر ممکن. ولی همین محاسبه اگر p و q مشخص باشند خیلی ساده است. بنابراین کسی جز بهروز نمی‌تواند d را حساب کند و بدون آن رمزگشایی پیام ممکن نیست. نهایتا دقت کنید که n برای همه مشخص است و همه می‌دانند که این عدد حاصل‌ضرب دو عدد اول است ولی مسئله‌ی «تجزیه‌ی یک عدد به عوامل اول» در زمان کوتاه «احتمالا» با کامپیوتر‌های امروزی غیرممکن است. برای مسئله‌ی تجزیه اعداد صحیح یا Integer Factorization الگوریتم سریعی پیدا نشده است. به عبارت ساده منظور از این گزاره این است که برای تجزیه‌ی عددی با b بیت زمانی معادل ab لازم است که در آن a یک عدد بزرگ‌تر از یک است، مثلا ۲b. چون در روش آراس‌ای در استفاده‌های واقعی p, q اعداد اول با ۱۰۲۴ یا ۲۰۴۸ بیت‌اند، عملا زمان لازم برای تجزیه‌ی n=pq آن‌قدر زیاد است که بدون داشتن p یا q تجزیه‌ی n غیر ممکن می‌شود. اگر علاقمندید یک مثال عددی از این روش را ببینید به پاورقی مراجعه کنید. بیایید در یک مثال ساده روش آراس‌ای را تحقیق کنیم. همان‌طور که گفته شد p، q، و n اعداد بزرگی‌اند ولی ما برای سادگی یک مثال کوچک را بررسی می‌کنیم:
  1. p=۱۷‌، q=۳۱، n=۱۷×۳۱=۵۲۷
  2. f=(p-1)(q-1)=۱۶×۳۰=۴۸۰
  3. e=۱۳ و d=۳۷ توجه کنید که باقی‌مانده‌ی ۱۳×۳۷ بر ۴۸۰ برابر یک است. بهروز n=۵۲۷ و e=۱۳ را به شکل ‌«عمومی» به همه اعلام می‌کند ولی d=۳۷ را به‌شکل «خصوصی» نگه می‌دارد.
  4. احمد باقیمانده‌ی ۱۲۱۱۳ را بر ۵۲۷ حساب می‌کند و حاصل، یعنی ۱۰۰ را اعلام می‌کند.
  5. بهروز باقی‌مانده‌ی ۱۰۰۳۷ بر ۵۲۷ را حساب می‌کند. اگر این محاسبه را انجام دهید خواهید دید که حاصل ۱۲۱ است.


استفاده از رمزنگاری بر روی اینترنت

احتمالا تا الان متوجه شده‌اید که روش‌های رمزنگاری با کلید عمومی، چرا برای امنیت برروی اینترنت مهم است. محتوای ارتباطات شما ممکن است برای خیلی از افرادی که به رایانه‌های بین مسیر دسترسی دارند مشخص باشد. بنابراین برای تماس امن با رایانه‌های مقصد، مثلا رایانه‌ی بانک یا گوگل باید از روشی استفاده کرد که رمز کردن پیام برای هر کس ساده باشد، ولی تنها مقصد پیام بتواند آن را رمزگشایی کند، یعنی همان چیزی که روش‌های رمزنگاری با کلید عمومی برای ما فراهم می‌کنند.


توضیح ساده‌ی امنیت بر روی اینترنت، با اشاره‌ی غیر مستقیم به رمزنگاری با کلید عمومی. برای مشاهده‌ی فیلم با زیر‌نویس فارسی اینجا را ببینید و از فهرست ترجمه‌های زیر فیلم (Select Language)، فارسی (Persian) را انتخاب کنید، توجه کنید که عبارت‌های داخل پرانتز در متن اصلی نیست. ترجمه‌ی فارسی فیلم در پانوشت‌های همین نوشته هم موجود است.
نیمه‌ی دوم این فیلم، یعنی ارسال کلید با استفاده از جعبه و قفل فروشگاه، مثالی از استفاده از رمزنگاری با کلید عمومی است. در این‌جا قفل ارسالی، کلید عمومی فروشگاه است و کلید این قفل، همان کلید خصوصی فروشگاه است.
قطعه فیلم کوتاه رو‌به‌رو شهود خوبی از رمزنگاری بر روی اینترنت می‌دهد. اگر مایلید ترجمه‌ی فارسی این قطعه فیلم را به شکل زیرنویس بر روی فیلم تماشا کنید به این برگه مراجعه کنید. متن ترجمه در پانوشت هم موجود است. اگر مایلید ترجمه‌ی فارسی این قطعه فیلم را به شکل زیرنویس بر روی فیلم تماشا کنید به این برگه مراجعه کنید. متن زیر همان زیرنویس‌ها با ذکر زمان شروع هر قسمت است (توجه کنید که عبارت‌های داخل پرانتز در متن اصلی نیست و برای توضیح بیش‌تر در زمان ترجمه اضافه شده است).
  • 0:00 – 0:03
    امنیت اینترنتی چگونه کار می‌کند.
  • 0:04 – 0:12
    ما امروزه بیش‌تر و بیش‌تر خرید اینترنتی انجام می‌دهیم و این به این معنی است که باید اطلاعات حساس کارت اعتباری‌مان را بر روی وب بفرستیم.
  • 0:12 – 0:19
    ولی نمی‌توانیم این جزییات را بدون تغییر بفرستیم زیرا هیچ وقت نمی‌دانید چه کسی ممکن است به اطلاعات ارسالی شما گوش دهد.
  • 0:20 – 0:24
    بنابراین کاری که انجام می‌دهیم، ارسال اطلاعات به شکل رمز شده است.
  • 0:24 – 0:30
    می‌توانید به این شکل به آن فکر کنید: این قفل، یک قطعه برنامه‌ی کامپیوتریست که اطلاعات را رمز می‌کند
  • 0:30 – 0:35
    این کلید یک برنامه‌ی دیگر است که آن را در سوی دیگر رمزگشایی می‌کند.
  • 0:36 – 0:46
    کاری که ما باید بکنیم، اگر بخواهم اطلاعات کارت اعتباری‌‌ام را بر روی شبکه بفرستم، این است که آن را درون جعبه‌ای قرار دهم،‌ قفلش کنم، و کلید را پیش خودم نگه دارم.
  • 0:46 – 0:50
    بعد از آن می‌توانم آن را برای هرکس بخواهم بفرستم.
  • 0:50 – 0:57
    اهمیتی ندارد اگر در طول مسیر کس دیگری آن را دریافت کند، به‌خاطر این‌که رمز شده است و هیچ‌کس دیگری بدون داشتن کلید من نمی‌تواند آن را باز کند.
  • 0:58 – 1:03
    نهایتا، اطلاعات کارت اعتباری من با امنیت کامل به فروشگاه اینترنتی خواهد رسید.
  • 1:04 – 1:12
    حالا یک کار دیگر باقی می‌ماند: من باید کلیدم رابه فروشگاه اینترنتی بفرستم بدون این‌که کسی در بین راه بتواند صاحب آن شود. این‌کار به این شکل انجام می‌شود:
  • 1:12 – 1:21
    فروشگاه اینترنتی برای من یک جعبه می‌فرستد، به‌همراه یک قفل باز بدون کلید (این قفل همان «کلید عمومی» فروشگاه است).
  • 1:21 – 1:29
    حالا من کلیدم را داخل جعبه‌ی آن‌ها قرار می‌دهم و با قفل فروشگاه آن را قفل می‌کنم.
  • 1:31 – 1:35
    نه من و نه هیچ کس دیگری قادر به باز کردن آن نخواهد بود، فقط فروشگاه اینترنتی کلید قفل را دارد (این کلید، همان «کلید خصوصی» فروشگاه است).
  • 1:35 – 1:39
    حالا من می‌توانم کلیدم را با امنیت کامل برای فروشگاه بفرستم.
  • 1:39 – 1:45
    در این‌جا هم اهمیتی ندارد که چه کسی در بین راه جعبه را دریافت کند، چون قفل است و فقط فروشگاه اینترنتی می‌تواند آن را باز کند.
  • 1:45 – 1:55
    نهایتا جعبه به فروشگاه اینترنتی می‌رسد. در آن‌جا با استفاده از کلید فروشگاه، جعبه را باز می‌کنند و کلید من را از آن خارج کرده، جعبه اول را با استفاده از این کلید باز می‌کنند.
  • 1:55 – 2:00
    به این شکل، اطلاعات کارت اعتباری من، با امنیت کامل به دست فروشگاه اینترنتی می‌رسد.
توجه کنید که در هیچ‌کجای این فیلم اشاره‌ای به رمزنگاری با کلید عمومی نمی‌شود، ولی شما قاعدتا بعد از مشاهده‌ی فیلم متوجه استفاده از این روش شده‌اید. به‌طور مشخص، در نیمه‌ی دوم فیلم، آنجا که فروشگاه اینترنتی جعبه و قفل باز را برای خریدار می‌فرستد، این قفل باز در واقع کلید عمومی فروشگاه است، همان‌طور که در مثال احمد و بهروز هم اشاره شد . کلید خصوصی فروشگاه هم همان کلید این قفل باز است. تصویر و مثال شهودی قفل‌ها که در انتهای بخش توصیف رمزنگاری با کلید عمومی ذکر شد، از همین قطعه فیلم اقتباس شده است. دقت کنید که کلیدی که خریدار داخل جعبه‌ی قفل شده قرار می‌دهد، کلید عمومی یا خصوصی کسی نیست و می‌تواند هر پیام رمز شده‌ای باشد. این کلید در واقع همان رمز مشترکی است که فروشگاه و خریدار با استفاده از آن می‌توانند یک صحبت خصوصی انجام دهند و در مثال‌های واقعی طول عمر این رمز مشترک، معمولا به اندازه‌ی تنها یک خرید است و بعد از دور انداخته می‌شود.


مشکل «جاسوس بین راه» کماکان باقیست!

رمزنگاری با کلید عمومی، ابزار قدرتمند و لازمی برای ارتباط امن برروی اینترنت است اما کافی نیست! کمی به مشکل «جاسوس بین راه» که در انتهای قسمت اول (و ابتدای همین قسمت) به آن اشاره شد، فکر کنید. به‌طور مشخص به تصویر بالا برای ارتباط احمد و بهروز، یا به قطعه فیلمی که مشاهده کردید فکر کنید و ببینید آیا راهی برای «جاسوس بین راه» وجود دارد تا به محتوای ارتباطات رمز شده دسترسی پیدا کند؟ پاسخ مثبت است و این موضوع بحث قسمت سوم این مجموعه خواهد بود. به‌عنوان راهنمایی و مقدمه‌ی قسمت بعد، به این فکر کنید که اگر جاسوس بین راه قفلی «جعلی» به اسم فروشگاه اینترنتی (در فیلم بالا) برای خریدار بفرستد چه اتفاقی می‌افتد؟ یا مثلا اگر در مثال بهروز و احمد، یکی از افراد دور میز، قفل خودش را روی میز بگذارد ولی نام بهروز را روی آن بنویسد نتیجه چیست؟


پانوشت‌ها

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

امنیت در اینترنت به زبان ساده (قسمت اول)


مقدمه

امروزه استفاده از اینترنت جزء ضروری زندگی خیلی از ما شده. جستجوی پاسخ سوالی یا تحقیق در مورد موضوعی، ارتباط با دوستان، اطلاع از اخبار، انجام کارهای اداری و بانکی، حتی تفریح‌های سابقا رادیوتلویزیونی، و خیلی کارهای دیگر همگی از طریق اینترنت قابل انجام است. در این بین تصور کنید که کسی همه‌ی کنش‌های شما بر روی شبکه را ببیند، از شماره‌ی حساب بانکی شما و رمز ورود به آن گرفته تا آدرس ومحتوای ایمیل‌های شما، همه‌ی وب‌سایت‌هایی که به آن سر می‌زنید و غیره. طبیعی است که از چنین اطلاعاتی به راحتی می‌توان سوء استفاده کرد. به خصوص اگر در کشوری زندگی می‌کنید که مفاهیمی مانند احترام به حریم خصوصی و قوانین سخت‌گیرانه برای مبارزه با جرایم اینترنتی چندان پیش‌رفته نیست یا اصلا وجود ندارد. یا حتی بدتر از آن، خود دولتی که باید مدافع این حریم باشد به دلایل امنیتی بزرگ‌ترین مشتری این اطلاعات شخصی باشد.

سفارش پیتزا در دنیایی بدون احترام به حریم خصوصی!

دلایل بالا احتمالا کافیست تا حداقل آشنایی با امنیت برروی شبکه را برای همه‌ی کابران این شبکه ضروری کند و هدف این مجموعه از نوشته‌ها هم همین است. تلاش بر این است که مفاهیم به شکل خیلی ساده مطرح شود و در عین حال ارتباط مثال‌های ساده با دنیای واقعی شبکه‌ها مشخص شود. به‌طور مشخص در پایان آخرین قسمت این نوشته‌ها شما، مستفل از پیش‌زمینه‌ی تحصیلی‌تان (تنها با فرض دانش ریاضی در سطح دبیرستان)، احتمالا می‌توانید نحوه‌ی کار پروتکل https را درک کنید و مثلا بدانید حمله‌هایی که در سال‌ گذشته از ایران به اکانت ایمیل بعضی از کاربران جی‌میل صورت گرفت، چگونه انجام شد. این حمله در تابستان ۱۳۹۰ (۲۰۱۱) صورت گرفت و این گزارش اولیه‌ی گوگل از ماجراست. برای گزارش‌های خبری به فارسی می‌توانید این خبر بی‌بی‌سی یا این گزارش دویچه‌وله را ببینید. درپایان این مقدمه لازم است تاکید کنم که امنیت شبکه، حتی برای شهروندان کشورهای به اصطلاح پیش‌رفته، کاملا مهم است، چه از بعد جرایم مالی و چه از بعد حریم خصوصی، برای کوتاه کردن سخن شاید دیدن این فیلم طنز کوتاه مناسب باشد.


نحوه‌ی برقراری ارتباط در اینترنت

تمام رایانه‌های متصل به شبکه‌ی اینترنت، یک آدرس اینترنتی دارند، چیزی شبیه شماره تلفن یک نفر که هر کس برای تماس گرفتن با آن شخص باید آن را بداند. ممکن است چند رایانه در یک شبکه‌ی محلی، مثلا داخل یک خانه یا سازمان، یک آدرس اینترنتی مشترک داشته باشند به‌علاوه‌ی آدرس‌های داخلی که فقط در آن خانه یا سازمان معنا دارد، چیزی مانند شماره‌ تلفن‌های داخلی اگر بخواهیم از مثال تلفن استفاده کنیم. در این‌جا و جاهای دیگر از این جزییات به قصد ساده‌سازی چشم‌پوشی می‌کنیم، برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به NAT در ویکی‌پدیای انگلیسی. این آدرس که اصطلاحا به آن آدرس آی‌پی (IP برگرفته از Internet Protocol) گفته می‌شود، معمولا از چهار شماره بین صفر و ۲۵۵ تشکیل می‌شود، مثلا ۱۹۲.۲۲۵.۱۰۰.۳۴ این آدرس‌ عملا یک عدد ۳۲ بیتی در مبنای دو است که به شکل چهار عدد ۸ بیتی نمایش داده می‌شود. به همین دلیل هریک از این چهار عدد حداکثر ۲۵۵ است معادل ۸ بیت یک در مبنای دو. این آدرس‌ها مربوط به رایج‌ترین پروتکل اینترنت (Internet Protocol) یا همان IPv4 است. باز هم برای سادگی از جزییات مربوط به آدرس‌های جدید ۱۲۸ بیتی یا همان IPv6 صرف‌نظر می‌کنیم. وقتی رایانه‌ی شما با رایانه‌ی دیگری بر روی شبکه ارتباط برقرار می‌کند، از همین آدرس استفاده می‌کند، البته ارتباط به شکل مستقیم برقرار نمی‌شود بلکه در بین راه از تعدادی «مسیر‌یاب» (router) می‌گذرد. مسیر‌یاب رایانه‌ای است که اطلاعات مربوط به محل و نحوه‌ی اتصال رایانه‌های مختلف روی شبکه در آن نگه‌داری می‌شود. به‌عنوان مثال، فرض کنید شما برای جستجوی وب با یکی از رایانه‌های شرکت گوگل با آدرس ۷۴.۱۲۵.۲۲۶.۷۱ ارتباط برقرار کنید، مراحل برقراری این ارتباط به شکل خیلی خلاصه چنین است:
  1. رایانه‌ی شما آدرس مقصد را به نزدیک‌ترین مسیریاب اعلام می‌کند. این مسیریاب معمولا متعلق به شرکتی‌ است که خدمات اینترنت را از آن خریداری کرده‌اید ( «رساننده خدمات اینترنت» یا همان آی‌اس‌پی یا ISP ).
  2. این مسیریاب اگر مستقیما به رایانه‌ی مقصد هم متصل باشد (که در مثال بالا بعید است)، درخواست شما را به آن می‌فرستد. اگر نه، از روی آدرس مقصد (معمولا با استفاده از شماره‌ی اول، یعنی ۷۴ در این مثال) مسیریاب اول می‌داند که درخواست شما را به کدام‌یک از مسیریاب‌های دیگری که به آن متصل است ارسال کند.
  3. دو مرحله‌ی قبلی در مسیریاب یا مسیریاب‌های بعدی هم تکرار می‌شود تا نهایتا درخواست شما به رایانه‌ی گوگل برسد.
  4. بر روی «بسته»‌ی درخواستی شما، آدرس مبدا یعنی همان رایانه‌ی شما هم نوشته شده است (مانند آدرس فرستنده روی پاکت نامه) بنابراین رایانه‌ی گوگل بعد از استخراج پاسخ شما با همان روش قبلی اطلاعات را برای رایانه‌ی شما ارسال می‌کند.
شمایی از ارتباط رایانه‌ها در اینترنت، برگرفته از ویکی‌پدیا .
در توصیف بالا از عبارت «بسته» (یا packet) استفاده شد و دلیل آن این است که درخواست یا اطلاعاتی که بین دو رایانه رد و بدل می‌شود به قطعه‌های کوچک به نام بسته شکسته می‌شود. هربسته شامل قسمتی از اطلاعات ارسالی است به علاوه‌ی آدرس مبدا، آدرس مقصد، و داده‌های دیگر مربوط به مشخصات بسته. برای اندازه‌ی این بسته‌ها معمولا سقفی تعیین می‌شود، مثلا ۶۴ کیلوبایت. بررسی دلایل استفاده از این بسته‌ها فراتر از حوصله‌ی این نوشته است. مثلا یکی از فواید این است که اگر بسته‌ای به مقصد نرسید، تنها همان یک بسته را می‌توان مجددا ارسال کرد، به علاوه بسته‌ها کاملا مستقل از یکدیگرند و ارتباط مفهومی احتمالی آن‌ها تنها در مبدا و مقصد مهم است و از دید مسیریاب اهمیتی ندارد، بنابراین بسته‌های مختلف یک پیام ممکن است از مسیرهای مختلف به مقصد برسند. تصویر روبه‌رو شاید برای درک به‌تر مراحل بالا مفید باشد. مسیر‌یاب‌ها در این تصویر با استوانه‌های آبی نشان داده شده‌اند که علامتی شبیه ضربدر روی آنهاست. می‌توانید به این تصویر به شکل هرمی نگاه کنید که کاربران نهایی (مانند رایانه‌ی منزل شما) در قاعده‌ی هرم قرار دارند و هرچه به راس هرم نزدیک‌تر می‌شویم با شرکت‌های بزرگ و بزرگ‌تری سروکار داریم که وظیفه‌ی اصلی‌شان ارائه‌ی خدمات اینترنت و ایجاد و نگه‌داری زیرساخت‌های شبکه است. مثلا رایانه‌ی شما ابتدا به آی‌اس‌پی محلی در شهر یا محله‌تان متصل است. این آی‌اس‌پی خود به آی‌اس‌پی‌های بزرگ‌تر متصل است و ... توجه کنید که در مثال بالا، هم رایانه‌ی منزل شما و هم رایانه‌ی شرکت گوگل در قاعده‌ی هرم و به عنوان کاربران نهایی قلمداد می‌شوند. به این ساختار هرمی دقت کنید چون در جاهای دیگر هم مشابه آن تکرار خواهد شد!


تبدیل نام به آدرس اینترنتی

سوالی که تا الان احتمالا پیش آمده این است که ما هر روز چندین بار از اینترنت و به‌طور خاص خدمات گوگل استفاده می‌کنیم ولی چرا تا به‌حال با آدرس‌های عجیبی مثل ۷۴.۱۲۵.۲۲۶.۷۱ سروکار نداشته‌ایم؟ پاسخ در رایانه‌هایی است که نام‌هایی مثل google.com را به این آدرس‌ها تبدیل می‌کنند و به آن‌ها «کارساز نام دامنه» يا دی‌ان‌اس (DNS: Domain Name Server) گفته می‌شود. در متون فنی به زبان فارسی، ترکیب اصطلاحات اصلی با ترجمه‌ی فارسی آن معمولا مشکل‌زاست. من در مواردی از ترجمه‌ها استفاده کرده‌ام ولی در موارد دیگر که اصطلاح اصلی خیلی رایج شده همان را به‌کار برده‌ام. به‌عنوان مثال در این‌جا «کارساز» ترجمه‌ی همان server است! به‌نظرم استفاده از ترکیب‌های فارسی ارجح است چون درک مطلب را برای غیر متخصصین راحت‌تر می‌کند ولی گاهی موجب سردرگمی می‌شود. یکی از این رایانه‌ها معمولا در همان آی‌اس‌پی محلی شما وجود دارد و وقتی شما عبارت google.com را در قسمت آدرس مرورگر (browser) خود وارد می‌کنید، مرورگر شما آدرس آی‌پی google.com را از این کارساز نام‌دامنه می‌پرسد و بعد از گرفتن پاسخ این آدرس را با آدرسی مثل ۷۴.۱۲۵.۲۲۶.۷۱ جایگزین می‌کند. از این‌جا به بعد، ادامه‌ی کار مانند مراحل بالاست. برای اطلاعات بیش‌تر نگاه کنید به ساناد یا سامانه‌ی نام دامنه. چیزی مشابه ساختار هرمی بالا بین مسیر‌یاب‌ها، برای این کارسازهای نام دامنه هم وجود دارد. مثلا دی‌ان‌اس اول ممکن است آدرس google.com را نداند که در این‌صورت از دی‌ان‌اس بزرگ‌تری در سطح بالاتر آن را می‌پرسد و الی آخر. آدرس دی‌ان‌اس اول را معمولا شرکت خدمات اینترنت به‌طور خودکار به رایانه‌ی شما اطلاع می‌دهد.

تبدیل نام به آدرس اینترنتی، برگرفته از Mx Toolbox
به عنوان نمونه می‌توانید به این وب‌سایت مراجعه کنید و آدرس اینترنتی وب‌سایت‌های مختلف را با استفاده از آن پیدا کنید. نام وب‌سایت را در قسمتی که در عکس نشان داده شده وارد کنید و بعد کلید DNS Lookup را فشار دهید.


مشکل «جاسوس بین راه»

بازگردیم به بحث امنیت در اینترنت. با توصیف بالا ابتدایی‌ترین مشکلی که از نظر امنیتی وجود دارد، این است که در مسیریاب‌های بینی، تمام اطلاعاتی که شما ردوبدل می‌کنید مشخص است. مثلا اگر کسی به رایانه‌های شرکت اصلی خدمات اینترنت شما دسترسی داشته باشد، می‌تواند وب‌سایت‌هایی که به آن متصل می‌شوید، محتوای ایمیل‌هایی که می‌فرستید، یا حتی رمزهای عبور شما را ببیند. ولی در عمل خیلی از وب‌سایت‌های معتبر از امکانات رمز‌نگاری خاصی استفاده می‌کنند که این‌ نوع از جاسوسی بسیار مشکل می‌شود. در قسمت بعدی این مجموعه به بررسی روش‌های پایه‌ی رمزنگاری در اینترنت خواهیم پرداخت. از یاد نبریم که هدف این نوشته‌ها، درک سازوکارها بدون داشتن دانش تخصصی است، پس اگر مفهومی روشن نیست، لطفا از بخش نظرات استفاده کنید.


پانوشت‌ها

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

خلاصی چهل روزه: یادی از احمد قابل


ترکیب کم‌یاب فقاهت، آزادگی و شجاعت

احمد قابل در کنار استادش حسین‌علی منتظری، برگرفته از وب‌گاه شخصی احمد قابل
حدود چهل روز پیش و بعد از گذشت چند روز از خبر مرگ مغزی احمد قابل، این آزادمرد نواندیش هم نهایتا مسافر آن آخرین سفر شد. آشنایی من با اندیشه‌های احمد قابل قطعا بعد از خروجم از ایران و احتمالا مربوط به حدود شش یا هفت سال پیش و از طریق وبلاگ شریعت عقلانی باشد، البته این وبلاگ ابتدا بر روی پرشین‌بلاگ منتشر می‌شد و بعد از «توفیق» سانسور شدن به بلاگر نقل مکان کرد. به گمانم الان هم این وبلاگ‌ در ایران فیلتر باشد. در آن روزهایی که تناقض در تفکرات دینی به خصوص ناسازگاری‌های عقلی شریعت برایم دغدغه شده بود. هرچند به گمانم رویکرد امثال احمد قابل پاسخ کاملی برای آن تناقض‌ها نیست ولی از همان روزها، آزادگی، صراحت و تلاش این مرد برایم ستودنی بود. تردیدی ندارم که ایمان استوار او یکی از دلایل اصلی این آزادگی و تلاش بود، اتفاقا همین میوه‌های شیرین به نظرم بهترین محصولات درخت ایمانند. در یکی از اندک سخنرانی‌هایش که فیلمش موجود است، به درستی، نداشتن شجاعت را در میان «بیم‌»های دین‌داری و دین‌داران مطرح می‌کند. آن قسمت از صحبت‌هایش را از دقیقه‌ی ۸ فیلمی که اینجا گذاشته‌ام، می‌توان شنید. کل آن سخنرانی هم به نظرم شنیدنی است و اتفاقا با این روزها هم مناسبت دارد (به این مناسبت در ادامه باز خواهم گشت).

قسمتی از سخنرانی احمد قابل، محرم (بهمن) ۱۳۸۵


هرچند تلاش‌ها و شجاعت فقهی قابل، به خصوص جهد ویژه‌اش برای آشتی شریعت با دنیای جدید، قطعا ستودنی‌ست ولی ویژگی دیگری که به همان اندازه قابل تقدیر بود، شجاعت و آزادگی او در میدان سیاست و حساسیت‌های اجتماعی بود. تجلی ویژه‌ی این شجاعت در انتخاب هوشمندانه‌ی او بر نقد صریح رهبر «نظام» به عنوان مسئول اصلی خیلی از مشکلات کشور بود، انتخابی که خیلی از هم‌فکران سیاسی قابل حتی الان هم از آن گریزانند، یعنی هرچند به احتمال زیاد با محتوای انتقادها کاملا همراهند ولی از بیان صریحش گریزان! در یکی از نوشته‌هایی که بعد از فوتش دیگران یادش را گرامی داشتند، خبرنگاری گفته بود که قابل آگاهانه رودررو شدن با رهبری را انتخاب کرده بود و انتظار مصیبت‌های چنین مواجهه‌ای را هم از همان سال ۱۳۸۰ داشت. نوشته‌ی سیاوش اردلان در وبگاه بی‌بی‌سی فارسی. گوشه‌ای از آن انتقادها چنین است:
«من هیچگونه ابایی ندارم از اینکه عرض کنم خود مقام رهبری هم در اینگونه حملات به مجلس و اصلاح طلبان، نقش اصلی را بازی کردند. یعنی ما که نمی‌توانیم تا ابد مسایل را به این و آن حواله کنیم. در اینکه خودمقام رهبری در جسارتی که دیگران الان پیدا کرده‌اند، نسبت به مجلس و نسبت به قوه مجریه و خصوصا قوه قضاییه‌ای که دارد با این دوقوه برخورد می‌کند، در اینکه این جسارت را آن‌ها پیدا کردند ناشی از موضعگیری‌های خود رهبری است، هیچ تردیدی نمی‌شود کرد. یعنی هم به لحاظ دینی و هم به لحاظ قانونی، ایشان موظف هستند که تابع رای اکثریت ملت باشند.»
البته زندان انفرادی ۱۲۵ روزه‌ی سال ۱۳۸۰ (بدون هیچ محاکمه‌ای) سومین بازداشت او بود و از آن تاریخ به بعد هم به‌طور متناوب در زندان، تبعید خودخواسته، و یا بیمارستان بود. برای شرحی از زندگی او نگاه کنید به این نوشته‌ی جرس. نامه‌ای که در سال ۱۳۸۴ مستقیما به رهبری نوشت به‌نظرم همین الان هم خواندنی و قابل تامل است. به‌خصوص آشنایی‌ بلند مدت او با رهبری و نزدیکانش، زوایای جالبی از زندگی رهبری را عیان می‌ساخت که انصافا جالب بود. خلاصه‌ی متن نامه را در این خبر وبگاه بی‌بی‌سی می‌توان دید و متن کامل نامه هم در این خبر وبگاه بی‌بی‌سی آمده است:
«نقش شما در این میان، چه در هنگامی که به مراجعان خود از پاسداران انقلاب در خراسان توصیه می‌کردید که «خان ستمگری از اهالی بجنورد را بدون ارجاع به دادگاه انقلاب و گرفتاری در پیچ و خم آن، اعدام کنند و از شرش راحت شوند» و چه در هنگامه‌ی «محاکمه و اعدام دوست و همراه و همفکر سابق شما، مرحوم شیخ حبیب‌‌الله آشوری، به اتهام ارتداد» که سکوت کردید و شاهد جان باختن فردی شدید که به جرم انتشار کتاب «توحید» و اصرار و شهادت آقایان شیخ ابوالقاسم خزعلی (عضو سابق شورای نگهبان) و شیخ محمد تقی مصباح یزدی، مبنی بر کفر آمیز بودن مطالب و مرتد بودن نویسنده‌ی آن کتاب، اعدام شد.

وجدان شما بهتر از هرکسی گواهی می‌دهد که در جلسات متعدد و تلاش‌‌های مکرر و نا موفق دوستان مشهدی و خراسانی برای آشتی دادن شما با مرحوم آشوری (پیش از پیروزی انقلاب)، سخن اصلی شما این بود که «مطالب کتاب توحید، از من است که این آقا به نام خودش چاپ کرده است». شگفت انگیز نیست که از دو نفر با یک دیدگاه، یکی اعدام شود و دیگری تکریم؟!! یکی شایسته‌ی «گور» باشد و دیگری شایسته‌ی « رهبری نظام اسلامی ».»


این شجاعت قابل وقتی به بیان نظرات فقهی و کلامی می‌رسید بعد مضاعفی هم پیدا می‌کرد و آن مواجهه با فرهنگ عامه‌ی مذهبی و باورهای هزارساله بود که در همین قطعه‌ای از سخنرانی او که ذکر شد به آن پرداخته است. آنجا که در مقابل همان توجیه قدیمی «نگفتن حقیقت به دلیل ایجاد شبهه در ایمان مومنین» سوال می‌کند این ایمان مبتنی بر باطل اصلا چه ارزشی دارد؟ قسمتی از صحبت‌های قابل در این مورد:
«آرامش مبتنی بر باطل [آیا] ماندگار است؟ و اگر ماندگار است [آیا] مطلوب است؟ من مطمئنم که سخنی که می‌گویم اضطراب ایجاد می‌کند در دل خیلی‌ها، عده‌ای را گمراه می‌کند، مطمئنم عده‌ای را گمراه می‌کند ولی مطئنم که دل‌هایی را هم تکان می‌دهد و عقل‌هایی را هم وادار به تحقیق می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید ما وقتی مثالی در قرآن می‌زنیم «یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا» عده‌ای گمراه می‌شوند ... اگر هدایت در کنار گمراهی بعضی باشد لا عیب فیه، چاره‌ای نداریم ...»
محافظه‌کاری بیش از حد خیلی از محققان، روشنفکران، و سیاست‌مداران در پرهیز از بیان حقیقت با توجیه «لحاظ کردن شرایط زمان و مکان» به نظرم دردیست که در خیلی از جنبه‌های زندگی اجتماعی ما رخنه کرده. احمد قابل حقیقتا استثنایی در این زمینه بود. آزاده‌ای که شجاعت بیان آن‌چه فکر می‌کرد حقیقت است را داشت، چه در نقد قدرت سیاسی، چه در اصلاح باورهای مذهبی.


روش قابل در فقه

همان‌طور که از عنوان وبلاگ فقهی قابل، یعنی «شریعت عقلانی»، برمی‌آید، نقش عقل در روش فقهی قابل خیلی برجسته‌تر از نگاه سنتی به فقه است. مدتی قبل که مشغول مطالعه برای نوشتن «احکام و تقلید» بودم، این نقل قول از وبلاگ او را به عنوان گزیده‌ی راه حل او برای مشکلات بنیادی دیدگاه سنتی انتخاب کرده بودم:
«اگر معلوم گردد که مصادیق بیان شده در شریعت، امروزه مورد پذیرش علم وتجربه‌ی عقلای بشر نیست و عادلانه شمرده نمی‌شود (هر چند در زمان نزول وحی وحضور پیامبر وبیان کنندگان دین باعلم ودانش آن‌روز مطابقت داشته و عادلانه بوده است)، می‌توان با دو ملاک «عقلانیت و عادلانه بودن» مصادیق جدیدی را (که منطبق بر احکام کلی «ان الله یامر بالعدل والاحسان» و «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» و...باشند) مشروع دانست وآن را مورد امضاء شارع شمرد.»
نقش بسیار ضعیف عقل در دیدگاه سنتی که تقریبا به «ابزاری» برای بررسی اقوال (از قرآن گرفته تا احادیث) خلاصه می‌شود، نتیجه‌اش تعریف حوزه‌ی خیلی محدودی به‌نام «منطقة الفراغ شرع» می‌شود که عقل به شکل مستقل فقط شاید در آن‌جا مطرح می‌شود. در دیدگاه قابل، این رابطه‌ی عقل و نقل برعکس می‌شود و اصولا این شرع است که فقط اجازه‌ی تعیین تکلیف در «منطقة الفراغ حکم عقل» دارد یعنی آن‌جا که عقل حکمی ندارد یا احکامش اجماعی نیست. به بیان قابل:
در تمامی اصول و فروع شریعت، محوریت و حجیت عقل، جاری و ساری است و شریعت، تنها در «منطقة الفراغ حکم عقل» حق تشریع و گزینش دارد . باتوجه به سکوت عقل درچندوچون مسائل عبادی، (یعنی عدم اظهار نظر قطعی عقل در نفی یا اثبات راهکارهای پیشنهادی شرع ) حضور مستقل و غیر قابل انکار شریعت را در این حوزه نمی توان انکار کرد. در حوزه ی مسائل غیر عبادی، رویکردهای شرعی با معیار های موردنظرعقلای زمان نزول وحی یازمان حضور اولیاءخدا، هماهنگی داشته ومبتنی بر «مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان» بوده که اصلی اساسی در حوزه‌ی تشریع است. اگر این نسبت بین راهکارهای شرعی رایج با راهکارهای عقلانی بشر امروز باقی مانده باشد، التزام به آن کاملا عقلانی است و اگر با رویکردهای برخی از عقلا ی بشر سازگار و با برخی ناسازگار است، باید حق گزینش شرع مبتنی بر دلائل قانع کننده را برسمیت شناخت. اما اگر با عقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکرد آنان ارزیابی شود و قدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقلاء رانداشته باشد، لزوما باید تغییر کند.دراین صورت، معلوم می شود که حکم شریعت محمدی در آن موارد، ثابت نبوده و موارد مورد نظر، ازاحکام متغیر شریعت بوده است. در این صورت، اقدام و اصرار بر رویکردهای سابق که ازنظر عقلای بشرامروز، کاری خلاف عقلانیت ارزیابی می شود، کاری نامعقول ونامشروع خواهد بود.
قابل با این رویکرد، در تلاش برای استخراج احکام فقهی سازگارتر با زمانه بود. خلاصه‌ای از این نتایج را هم در پایان مقاله‌ی «شرع و عقل» وبلاگش می‌توان مشاهده کرد. مثلا:
  • عدم نجاست ذاتی انسان (با هرعقیده ومرام) ولزوم احترام به همه ی آحاد بشر.
  • آزادی بشر در انتخاب یا وانهادن عقیده به صورت مستمر، مبتنی براستدلال درحد توان هر فرد. منتفی شدن حکم «ارتداد» به عنوان یک حکم سیاسی ومصداقی برای مقابله به مثل ...
  • جواز بهره گرفتن از حیوانات حلال گوشتی که غیر مسلمان آن را برای عرضه به بازار محصولات خوراکی، ذبح کرده است.
  • وجوب انفاق ، تعمیم زکات وارتباط وجایگزینی پرداخت مالیات های دولتی با ادای زکات و لزوم محاسبه ی آنها در ارتباط با یکدیگر وتحلیل خمس.
  • امکان تغییر نسبت ارث زن ومرد، درصورت تغییر عمومی کلیه ی مناسبات اقتصادی خانواده.
  • عدم وجوب پوشش سر وگردن برای زنان ولزوم یا اولویت رعایت عرف در این مورد.
  • عدم وجود حق ویژه برای فقیهان درمورد حکومت ومدیریت جامعه و حرمت تصدی مناصب تخصصی اجتماعی از سوی کسانی که دانش لازم برای تصدی را ندارند.
  • کراهت شدیده ی ترویج حزن واندوه واستحباب مؤکد ترویج شادی ونشاط...
  • حرمت لعن مؤمنین واز جمله خلفای راشدین .
البته وبلاگ او پر است از بررسی‌های مفصل برای بعضی از این احکامی که به‌طور خلاصه مطرح شد، از جمله در مورد ارتداد و حجاب . نقد دیدگاه قابل و یا نتایج او، خارج از حوصله‌ی این نوشته است. به‌طور خیلی خلاصه، به نظرم لااقل در مواردی استدلال کاملا سازگاری نداشت، به‌خصوص استفاده و شاید تاکیدی که گاهی بر روی روایات و احادیث داشت، با نگرش عقلی‌اش به نظر متناقض می‌آمد. البته اگر تناقض‌های عمیق نتایج دیدگاه سنتی با عقل و عدالت نوین در نظر گرفته شود، در مورد این تناقض‌ها به تفصیل در قسمت دوم «احکام و تقلید» نوشته‌ام. باید اذعان کرد روش و استدلال‌های قابل، تلاشی تحسین برانگیز در راه درازیست که اصلاح شریعت اسلام در دنیای نوین در پیش دارد. به علاوه شاید یکی از اهداف قابل در این تاکید بر روی منابع نقلی اثبات این ادعا بود که حتی با چارچوب‌های سنتی و بدون اجتهاد در اصول می‌توان احکامی را نتیجه گرفت که با دنیای جدید خیلی سازگارتر است.


قابل و مراسم عزاداری

در میان نظرات قابل، دیدگاهش در مورد مراسم عزاداری با این روزهای محرم مناسبت دارد. قابل، همان‌طور که ذکر شد، معتقد بود ترویج حزن و اندوه «کراهت شدیده» دارد. این دیدگاه را در مقاله‌ی «نگاهی اجمالی به « شادی و غم » در متون شریعت» شرح داده است. جالب است که این دیدگاه را با دیدگاه رایج در جوامع شیعه‌ی امامی امروز مقایسه کنیم که بر عزاداری و گریه و ثواب آن تاکید فراوان می‌کنند. مثلا ادعا می‌کنند «حتی اگر گریه‌ات نمی‌آید خود را به تباکی (گریه‌ی غیر واقعی) بیانداز تا آتش جهنم بر تو حرام شود» و البته شاهد روایی هم برای چنین ادعاهایی مطرح می‌کنند مانند:
... فقال سبحانه: يا موسى كتبت رحمة لتابعيه من عبادي، واعلم أنه من بكا عليه أو أبكا أو تباكى حرمت جسده على النار.
که در آن خدا بعد از ذکر مصائب حسین برای موسی، وعده می‌دهد که هر کس برای حسین «گریه کند، یا به گریه بیاندازد، یا تباکی کند، جسدش بر آتش حرام می‌شود.» (بحارالانوار، جلد ۴۴، صفحه‌ی ۳۰۸، قابل دسترسی در سایت الشیعه در اینجا که متن بالا هم از همان‌جا گرفته شده.)
در این نوشته ابتدا مجموعه‌ای از آیات و روایات را در مورد ترجیح شادی بر غم شرح داده است. ولی قسمتی که به‌نظرم جالب‌تر است، اشاره‌ی تاریخی او به عنوان مثال به علی‌بن‌ابی‌طالب و مرگ پیامبر است. قابل می‌پرسد:
به سیره ی امیر مؤمنان علی (ع) مراجعه کنیم و سرتاسر تاریخ معتبر را سراغ گیریم و بپرسیم که «چرا در تمام مدت پس از پیامبر خدا (ص) و خصوصا در چهار سال و اندی حکومت ظاهری خویش، نسبت به تشکیل مجلس عزاداری برای رسول خدا (که در مورد تعظیم و احترام ایشان هیچ اختلافی بین مسلمین نبوده و نیست) هیچ گونه اقدام خصوصی یا عمومی نکرد؟!!»
اصولا سوالی که من از خودم می‌پرسم همین است که شیعه‌ای که این‌قدر مدعی دوری از «بدعت» است و این ادعایش ابزار رایج مناظرات کلامی‌اش با مذاهب دیگر است، رسوم عزاداری برای امامانش را چطور به‌عنوان شعائر دینی مطرح می‌کند؟ اگر واقعا قرار بر این بود، آیا پیامبر نمی‌توانست مثلا به یاد مرگ بعضی از پیامبران پیشین یا شهدای جنگ‌ها چنین رسمی برپا کند؟ یا همان‌طور که قابل استدلال کرده است، چرا علی‌بن ابی‌طالب برای پیامبر چنین نکرد؟ به علاوه این هم خود جای توجه دارد که لعن مسلمانان دیگر با استناد به اصل و نسبشان، یا حتی لعن خلفای راشدین، توصیه موکد در خیلی از این گردهمایی‌های اصطلاحا مذهبی است و این به نظرم خود دلیل مضاعفی برای پرهیز از حتی حضور در چنین مراسمی است.


شادی او و اندوه ما

عنوان نوشته را «خلاصی چهل روزه» گذاشتم چون معتقدم زندگی با سبک و اهداف قابل در دنیای امروز خیلی مشکل است. مثال‌های ظاهری این سختی هم زندان رفتن و با زنجیر به بیمارستان رفتن است، ولی باور دارم که چنین کسانی بار رنجی درونی را به دوش می‌کشند که احتمالا خیلی از سختی‌های ظاهری دشوار‌تر باشد. زیستن به این شکل آسان نیست و آنان که آگاهانه چنین راهی را برمی‌گزینند انصافا نعمتی برای جامعه‌ی خوداند. به همین دلیل به خودم حق می‌دهم که در سوگ رحلتش هم‌چنان اندوهگین باشم. شبی که خبر مرگ مغزی‌ قابل را شنیدم، شب پردردی بود و عزیزی که این خبر را داد از آثار همین اندوه و کم‌حوصلگی در امان نماند! معترفم که نمی‌توانم درک کنم که چرا قابل در پنجاه و پنج سالگی باید برود و دیگرانی با آن کوله‌بار ظلم، هشتاد یا نود سال عمر می‌کنند!


به جای مرثیه، به یاد احمد قابل
احمد قابل آزاده بود و تجلی این آزادگی تلاش برای عمل به مسئولیتی بود که اخلاقا خود را موظف به آن می‌دانست. خواه این وظیفه شرکت در دفاع از کشور و تحمل درد ترکش تا اواخر عمر بود، خواه کنار گذاشتن لباس روحانیت آن‌گاه که آن را خلاف شریعت یافت، خواه افشاگری در مورد اعدام بی‌رویه‌ی زندانیان جرائم مواد مخدر، بی‌بی‌سی فارسی، احمد قابل؛ مجتهد بی‌پروا. همچنین برای شرح مختصری از زندگی او نگاه کنید به این فیلم بی‌بی‌سی فارسی و این نوشته‌ی جرس. و خواه تلاش در مبارزه‌ی سیاسی و اصلاح فقهی که شرح آن رفت. به چنین کارنامه‌ای اگر نگاه کنیم انصافا باید گفت که «احمد آقای ما مرثیه نمی‌خواهد» (به قول این نماهنگ روبه‌رو).


پانوشت‌ها

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

نقبی به گذشته، به بهانه‌ی «معمای هویدا» (به‌همراه فایل صدا)


دوستان ایرانی دانشگاه شهر ما از مدت‌ها پیش جلسه‌ی نقد کتابی دارند که انصافا حضور در این جمع و گفتن و شنیدن‌هایش، حس خوشایندی دارد از نوع «وطنی»! من هم هر از چندی کتابی ارائه می‌کنم و به‌تازگی کتاب «معمای هویدا» نوشته‌ی عباس میلانی موضوع بحثم بود. فایل صوتی آن را اینجا روی گوگل درایو گذاشته‌ام. البته شاید به‌تر از قسمت ارائه‌ی کتاب، بحث‌های بعد از آن با دوستان است (صدای دوستان دیگر در عین این‌که قابل شنیدن است ولی به‌نظرم هویت سخن‌گو قابل تشخیص نیست بنابراین چیزی از آن را حذف نکردم). و اما چند نکته‌ی کوتاه در این مورد:
  • آن‌چه کتاب را بیش از هرچیز برایم جذاب کرده‌بود، تشابه‌هایی است که استبداد قبل و بعد از انقلاب با هم دارد. اعتقادی به تکرار عینی تاریخ ندارم (چون مشخصات هر زمانه‌ای یکتاست) ولی انصافا بعضی موارد انگار فقط نیاز به کمی تغییر اسم دارد تا واقعه‌ی تاریخی چهل سال پیش، خبر روز شود!
  • در جایی اشاره کرده‌ام به کنفرانس رامسر در سال ۱۳۵۳ که در آن نظرات تعدادی از متخصصان سازمان برنامه مبنی بر هزینه‌نکردن یک‌باره‌ی درآمد هنگفت نفت به شاه ارائه شد و البته با مخالفت او روبه‌رو شد. «معمای هویدا»، عباس میلانی، چاپ اول ۱۳۸۰، صفحه‌ی ۳۵۳. نحوه‌ی برخورد شاه با این نظرات هم انصافا خواندنی‌ست. به‌هرحال به آثار تورمی هزینه‌ی سریع این در آمد هم اشاره شد با استناد به آمار اقتصادی مربوط به دهه‌ی پنجاه شمسی از کتاب «درون انقلاب ایران». برای دقیق‌تر شدن این موضوع، باز به همین کتاب مراجعه کردم: «بنابر آمارهای رسمی نرخ تورم که در سال ۱۹۷۴ [۱۳۵۳] بیش از ۱۸ درصد نبود، در سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ به متوسط ۲۵ تا ۳۵ درصد رسید. قیمت‌ها به طور سرسام‌آوری بالا رفت و هزینه مسکن در صدر آن جای داشت.» «درون انقلاب ایران»، جان استمپل، ترجمه‌ی منوچهر شجاعی، چاپ اول ۱۳۷۷، صفحه‌ی ۲۴ به گمانم نتیجه‌ی این بررسی و مخالفت جناب «اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر» (!) به برنامه‌ی پنجم عمرانی کشور منتهی شد. با محتوای برنامه این‌جا خیلی کاری ندارم ولی صرفا ادبیات قسمت ابتداییش تاسف‌آور است و متاسفانه چقدر شبیه به همین روزها (تعبیر «معظم‌له» خواننده‌ی امروزی را احتمالا به خنده می‌اندازد!):
    «...این شق در جلسات نهایی بررسی تجدید نظر برنامه پنجم عمرانی کشور در پیشگاه مبارک شاهانه مورد بحث و مداقه قرار گرفت و بر اساس ارشاد وراهنماییهای ملوکانه و اصول کلی که بدین گونه مورد تأیید واقع شد سازمان برنامه و بودجه متن نهایی را آماده ساخت که اینک برای تقدیم به مجلسین‌جهت تصویب قوه مقننه آماده گردیده‌است. امید همه مردم کشور آن است که در سایه رهبر عالیقدر خود، اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر و با الهام از نظرات و اوامر خردمندانه معظم‌له این‌برنامه طلیعه یکی از مهمترین و ...»
  • و در قسمتی از جلسه، همان‌طور که انتظار می‌رفت، بحثی شد حول تناقض موجود بین همکاری با حکومت برای سازندگی کشور از یک طرف، و فساد و استبداد حکومت از طرف دیگر. به نظرم پاسخ به این‌که سطح آستانه‌‌ برای این همکاری کردن یا نکردن کجاست ابدا ساده نیست ولی به‌گمانم نمونه‌های درخشانی در همین تاریخ معاصر وجود دارند که تا حد زیادی از این آزمون سربلند بیرون آمده‌اند. یعنی در عین اثرگذاری بر حکومت و حتی همکاری مستقیم با آن در مراحلی، گفتن حرف حق را فدای مصلحت نکرده‌اند و آن‌جا که لازم بوده عطای پست و مقام را به لقایش بخشیده‌اند. دو نمونه‌ی بارزش هم مرحوم بازرگان و مرحوم منتظری‌اند. دیدن این فیلم کوتاه در این مورد احتمالا مفید باشد، اتفاقا قیاس جالبی هم با هویدا و محمدرضا شاه در آغاز آن است.
  • دیدن قسمت‌هایی از آن مصاحبه‌ی آخرین هویدا با کریستین اکرانت شاید مفید باشد. همان‌طور که در ارائه هم اشاره شده، زیرنویس فارسی را وبلاگ دست‌نوشته‌ها زحمتش را کشیده است که حیفم آمد اشاره‌ای به آن نکنم.
  • ارائه شفاهی قطعا با خطا‌ همراه است که بعضی وقت‌ها کمی هم خنده‌دار می‌شود، مثلا در جایی به راه‌پیمایی جبهه‌ی ملی در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ و نقش شخصی در سرکوب آن اشاره کرده‌ام ولی به اشتباه گفته‌ام ۲۵ خرداد ۳۰! یا تاریخ زندانی شدن هویدا را یکی دو بار اشتباه گفته‌ام و احتمالا چند مورد دیگر.
به امید روزی که این چرخه‌ی باطل استبداد در کشورمان شکسته شود!


تغییر ۴ اکتبر ۲۰۱۲: ساختار جمله‌ی «بحثی شد حول تناقض موجود بین همکاری ...» کمی تغییر داده شد برای خوانایی بیش‌تر.

پانوشت‌ها